بخش وبلاگ ایران مترجم

ترجمه اسناد رسمی

ترجمه رسمی و زبان حقوقی

ترجمه اسناد رسمی همان طور که بسیاری قبول دارند، اگر که ما هم قبول کنیم که چنین پدیده زبان شناسی ای با عنوان زبان حقوقی وجود دارد و زبانی است فنی، این سوال مطرح می شود که زبان حقوقی چه نوع زبانی است؟ چه چیزی آن را متفاوت از دیگر کاربردهای زبان کرده است؟

سالیان سال است که دیدگاههای دایورس درباره ماهیت زبان حقوقی به عنوان زبانی فنی مطرح می شود. برای مثال، چارلز کاتون فیلسوف زبان شناس، معتقد است زبان حقوقی، زبانی فنی است، اما « زبان فنی همواره بخش الحاقی زبان متداول است »، چه زبان متداول انگلیسی باشد، چه فرانسوی و چه سواهیلی. وی بحث می کند که زبان فنی، علم نحو یکسانی با زبان متداول دارد و قابل اجرا بودن افعال گفتاری در گفتمان معمول، قابل انجام در متون فنی است، ولی تنها در لغت با هم متفاوتند.

دیدگاه مهم دیگر همانی است که برنارد جکسون فلسفه شناس حقوقی و رمز شناس حقوقی، به زبان حقوقی از منظر مکتب علائم رمزی می نگرد. نظریه جکسون دارای مفاهیم خاصی درباره ترجمه حقوقی است. از نظر جکسون، زبان حقوقی زبانی فنی است. واژگان حقوقی و ساختار آن نشان دهنده برخی از ویژگی های این زبان فنی است. او سپس به این بحث می پردازد که زبان حقوقی مجزا از زبان طبیعی است. می توان از دو منظر به این مطلب نگریست.

اولا،

در مکتب علائم رمزی گرماسیان، واژگان حقوقی به طور مجزا به شکلی تشکیل می شود که اصول حقوقی نشان می دهند موضوعات نمادین وارد واژگان قانونی می شوند.

دوما،

استقلال زبان حقوقی وابسته به روابط مکتب علائم رمزی واژگانی است که کارکاترا آن را پیشنهاد کرده است. زمانی که به عنوان سیستم شکل گرفت، زبان حقوقی جهان کاملی از مفاهیم قانونی و محرومیت یا فقدان هر گونه از مفاهیم قانونی را نشان می دهد . بنابراین خاص بودن زبان حقوقی وابسته به سیستم حقوقی است. زبان حقوقی، « واژگانی دارد که به نحوی متفاوت از زبان معمول تشکیل شده اند و شامل اصطلاحاتی مرتبط با یکدیگر هستند که متفاوت از اصطلاحات زبان رایج هستند. و باید مجزا از زبان رایج باشند ».

زبان حقوقی

بنا بر نظر جکسون زبان حقوقی نیازمند آن است که برای قابل فهم بودنش از کل منابع زبان طبیعی بیرون کشیده شود، اما زبان حقوقی شاید فقط به اندازه ای باشد که به زبان متداول شباهت دارد، به طوری که برای فردی عادی قابل فهم است. فردی عادی ممکن است زبان حقوقی را به عنوان زبان طبیعی بخواند یا ممکن است نسبت به تفاوت های اصولی که برای یک وکیل به کلمات یکسان معناهای متفاوت می بخشد، بی توجه باشد.

این « کمبود اطلاعات سیستم است تا آنکه کمبود اطلاعات بخش های واژگانی فردی باشد، که موجب چنین تاثیری می شود ». اگر چه زبان حقوقی وابسته است به عالم معانی زبان متداول که قضات به طور مکرر  خواستار معنای متداول زبان در ترجمه حقوقی هستند. در حالی که، بنا بر نظر جکسون، اگر معانی زبان متداول قابل قبول باشد، « فقط به دلیل انتخابی است که از طریق سیستم حقوقی صورت گرفته تا چندین معناهایی پذیرفته شوند » (جکسون ۴۸ : ۱۹۸۵).

اما این انتخاب می تواند تنها از طریق سیستم حقوقی ایجاد شود و « به طور خودکار به عنوان نتیجه ای از فشار معنای مفاهیم غیر حقوقی رخ نمی دهند ». بدین گونه، بنا بر نظر جکسون، درک سیستم حقوقی مهم است. کلمات تنها از طریق سیستم حقوقی خود معنا می یابند. درک بخشی از واژگان رسمی حقوقی نیازمند فهم سیستم حقوقی است . این امر تذکری مهم به مترجم رسمی و حقوقی است.

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۱۷ الی ۱۹)

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

 

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

ترجمه رسمی و قانونی در زبان های مختلف

ترجمه رسمی و حقوقی

ترجمه رسمی و قانونی: وقتی متن های حقوقی را بین نظام ها و گروه ها و زبان های حقوقی مختلف ترجمه می کنیم، میزان دشواری ممکن است متفاوت باشد. بر اساس گفته گروت مواردی در ذیل آمده است که به پیوستگی نظام ها و زبان های حقوقی بستگی دارد:

اول،

وقتی دو نظام و زبان حقوقی مطرح می شود که بسیار به هم مرتبط هستند، به طور مثال، بین اسپانیا و فرانسه، یا بین دانمارک و نروژ، کار ترجمه نسبتا آسان است؛

دوم،

وقتی نظام های حقوقی بسیار به هم مرتبط باشند، اما زبان ها اینطور نباشند، دشواری های زیادی به وجود نخواهد آمد، به طور مثال،  ترجمه ی بین قوانین هلندی در هلند و قوانین فرانسوی؛

سوم،

زمانی که نظام های حقوقی متفاوت اند، اما زبان ها مرتبط هستند، باز هم دشواری قابل توجه است و دشواری اصلی در فاکس آمیس (کلمات گمراه کننده که به نظر یکسان می آیند ولی معنای متفاوت دارند) نهفته است، به طور مثال، ترجمه ی متن های حقوقی آلمانی به هلندی و بر عکس؛

چهارم،

زمانی که دو نظام و زبان حقوقی به یکدیگر مرتبط نیستند، دشواری به طور قابل توجهی افزایش می یابد. به طور مثال، ترجمه قانون عرف از انگلیسی به چینی. به طور خلاصه، میزان دشواری ترجمه ی حقوقی به میزان وابستگی نظام ها و زبان های حقوقی مورد نظر مرتبط است. بحث قبلی اختلاف در نظام های حقوقی تفاوت های موجود در زبان های حقوقی در جوامع جداگانه است که از زبان برای مکاتبات قانونی استفاده می شود. «شکاف نظام» بین یک نظام حقوقی ملی و دیگری به تفاوت های زبانشناسی منجر می شود. به طور کلی،  هر چه «شکاف نظام» بیشتر باشد، شکاف زبان حقوقی نیز بیشتر می شود.

ماهیت زبان

براساس گفته های گادامر، زبان واسطه ای جهانی بوده که در آن درک به حقیقت می پیوندد و نیز پدیده ای اجتماعی است، به این دلیل، به طور رسمی به چند فاعلی جهت یابی می شود. قادر است که افراد را با نگرش های دیگر آشنا کند. گادامر می گوید افق فکری، طیفی از نگرش است که شامل همه چیزهایی می شود که از دیدگاه برتر خاصی می تواند قابل مشاهده باشد. افق فکری برای برای توصیف راهی استفاده می شود که در آن تفکر، تابع اراده محدودش و ماهیت قانون گسترش طیف نگرش ها است.

به اعتقاد گادامر،

درک فراتر از محدودیت های هر زبان خاص قرار می گیرد و واسطه ای بین آشنا و بیگانه است. زبان خاصی که با آن زندگی می کنیم، از آنچه که برایش بیگانه است، جدا نیست. در عوض، پرمنفذ بوده و در معرض گسترش و جاذب مطالب واسطه ی جدید است. به طور خلاصه، می توانیم فراتر از افق های تفسیری خود برویم. رویداد درک، زمانی به اوج ترکیب افق ها می رسد که افق جهان قابل تجربه شخص، از طریق ارتباط با دیگری، تغییر می یابد . این تعریف از درک، در هر دو شرایط، هم روی یک زبان و هم دو زبان، قابل اجرا است.

در ترجمه رسمی و قانونی، از جمله ترجمه حقوقی، فردی ممکن است بگوید که «ترکیب افق ها» میتواند در انتقال معنا بدست آید و در میان واقع شود که افق های جدید تفسیری بروی بخشی از خواننده ی ترجمه رسمی ایجاد می شود. با وجود فاصله مفهومی و زبانی به ظاهر بر طرف نشدنی، اظهار شده و واقعی، بین قوانین و زبان های مختلف، ترجمه قانون امکان پذیر است، و درک میان فرهنگی در قانون میتواند درک شود، اگرچه چنین درکی همیشه ذهنی است و ممکن نیست در تمام زبان ها و همیشه یکسان باشد. با این حال، فردی ممکن است بگوید هیچ معادل دقیقی یا همانند کاملی از درک انتظار نمی رود یا واقعاً ضروری نیست.

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۳۴ و ۳۵)

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

ترجمه رسمی و عبارات رایج

عبارات رایج در ترجمه رسمی

ترجمه رسمی و عبارات رایج: سلسله کلمات رایج مورد استفاده که در اصل یک معنی دارند شامل موارد زیر می شود:

تصویب کردن و نظارت کردن بر authorise and direct

موظف کردن و متعهد کردن  bind and obligate

فرض شده و تصور شده deemed and considered

نهایی و قطعیfinal and conclusive

کامل و تمامfull and complete

تهیه دیدن و تدارک دیدن  furnish and supply

بالای و برفراز  over and above

واگذار کردن و تادیه کردن  release and discharge

به پایان رساندن و کامل کردن  finish and complete

تاثیر و قدرت اجرایی full force and effect

بدست آوردن و تصرف کردن  have and hold

باطل و بی اثر  null and void

قدرت و اختیار  power and authority

مگر و بجزsave and except

حواله کردن ، انتقال دادن و حرکت دادن    assign,transfer and set over

بنا کردن ، بر پا کردن یا ساختنbuild,erect or construct

موقوف کردن، دست کشیدن و به پایان رساندنcease,desist and be at an end

هزینه دادرسی ، هزینه و مخارج  costs,charges and expenses

اطاعت کردن، بجا آوردن و موافقت کردن  obey,observe and comply with

قرار دادن ، نصب کردن یا ضمیمه کردن  place,install or affix

باقی مانده ، ته مانده و پس ماندهrest,reside and remainder

واگذار کردن ، به ارث گذاشتن و به کسی واگذار کردنgive,devise and bequeath

اسناد مستندات و نوشته هاdocuments,instruments and writings

تغییرات ، دگرگونی ها و اصلاحات changes.variations and modifications

تجارت ، سرمایه گذاری و ضمانتbusiness,enterprise or undertaking

تاب آوردن متحمل شدن یا تحمل کردن   bear,sustain or suffer

نظر عقیده و ارشاد. opinion and direction, advice

ترجمه رسمی و حقوقی در اسناد

سلسله کلمات در اسناد حقوقی انگلیسی می تواند مشکلاتی را در ترجمه بوجود آورند زیرا ممکن است زبان ها ی دیگر سلسله واژگان مشابه با معنای یکسان نداشته باشند. برای مثال null and void در انگلیسی به یک تک واژه wuxiao (بی اثر) در زبان چینی ترجمه می شود.این به این دلیل است که هیچ دو واژه مترادفی در زبان چینی وجود ندارد که با واژه دو جزئی زبان انگلیسی برابر باشد. در این مورد “null and void”  درانگلیسی در هر حال معنی اصلی واژه void را داراست. اگر چه این را هم متذکر می شویم که null and void  در انگلیسی موکد تر از واژه void  به تنهایی است. مثال دیگر سلسله کلمه ” هزینه دادرسی ، مخارج، هزینه ها، پرداختی حق الزحمه، هزینه ها و مالیات” ممکن است در زبان مقصد مترادف دقیقاً یکسان نداشته باشیم.

رعایت حقوقی این است که در قانون، گاهی هر کلمه می تواند معانی و نتایج حقوقی متفاوتی به همراه داشته باشد. وقتی اختلافاتی رخ میدهد ممکن است از دادگاه درخواست شود که چنین واژه های اختصاصی را ترجمه کنند و معانی متفاوتی به آنها بدهند. بنابراین برای مترجم رسمی همیشه امکانپذیر یا مصلحتی نیست که مترادف ها را در یک کلمه با هم ترکیب کند.

کلمات”mean” و “include”  در زبان انگلیسی مثالی از واژه مترادف با معنای حقوقی متفاوت هستند. این کلمات اغلب در بند تعریف توافق نامه ها دیده می شوند. این کلمات معانی متفاوتی دارند و نباید یکسان ترجمه شوند. به طور کلی “mean”  در انگلیسی تعریف را محدود به مفهموم قرار گرفته در بند می کند که جامع است در حالیکه “include”  در انگلیسی طوری تعریف را بسط می دهد که معنای متداول آن مفهمومی افزوده اضافه میکند.

 

مثالی دیگر از واژگان مترادف در بند زیر آورده شده است:

فسخ این قرار داد طرف الف یا ب  را از بدهی، دین یا وظیفه ای که بر عهده ی اوست و باید در زمان  فسخ قرار داد به وسیله ی طرف الف یا ب انجام شود، رها یا آزاد نمی سازد.

در این متن “رهایی” و “آزادی” و “قرض” و “مسئولیت” و “تعهد گرچه مشابه هستند و حتی شاید تشخیص آنها در ترجمه مشکل باشد به منظور ارائه معانی اساسی مختلف نوشته شده اند. مع الذالک مثالی دیگر از اجاره نامه در انگلیسی که در آن کلمات مترادف بکار رفته است:

The Lessee covenants with the Lessor to observe and perform the terms, covenants and conditions contained in the Land Use Right and on the Lessors part to be observed and performed in the same manner in all respects as if those terms, covenants and conditions, with such modifications only as may be necessary to make them applicable to this Lease ,had been repeated in full in the Lease as terms, covenants and conditions binding on the Lessee in favour of the Lessor.

کلمات به کار رفته در اجاره نامه ها در انگلیس تاریخچه قدیمی دارند. برای مثال کلمات انگلیسی,condition term ,covenants (شرایط، تعهدات و پیمان ها) شاید در قانون مالکیت انگلیسی معانی مختلفی داشته باشند. بنابراین مقتضی است که در زبان مقصد این مترادف ها را به کلمات جداگانه ای ترجمه کنیم. اگر چه در بعضی موارد ممکن است دشواری آن به اثبات برسد.

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۸۹ الی ۹۲)

 

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

 

ترجمه رسمی و مفاهیم حقوقی

ترجمه رسمی

واژه “Law” قانون، در یک نظام حقوقی به معنای دقیق “Law” در نظام دیگر نیست. به نظر میرسد این رویکرد که در ترجمه حقوقی می بایست عمدتا زبان مبدا محور باشد نیازمند تجدید نظر است. می بایست عوامل متعدد زبان مقصد را در نظر بگیریم تا از نزدیک بودن یک”Law” قانون به”Law”  قانون دیگر در ترجمه تا حد ممکن اطمینان حاصل کنیم و از اشتباه جلوگیری نماییم. معنی حقوقی ،متغیر های متنی و اهداف و کاربردهای ارتباطی متون ترجمه شده در زبان مقصد نیز نیازمند بررسی است.

مهم است به خاطر بسپاریم که مفاهیم حقوقی کشورهای متفاوت به ندرت مشابه هستند. هنگام ترجمه مفاهیم حقوقی جستجوی معادل های قطعی کاری بی حاصل است.

بر حسب روش ترجمه و شیوه ها، اگر فرض کنیم تفاوتهای وسیع و موقعیت های متنوعی بین جفت زبان های متفاوت و نظام های حقوقی متفاوت باشد، ممکن است از شیوه های متفاوتی استفاده شود. به عنوان مثال روش های ترجمه ممکن است متنوع باشد وبه صورت ترجمه تحت اللفظی (یا معادل ظاهری، یا ترجمه کلمه به کلمه)، معادل کاربردی تا معادل های قرض گیری و توصیفی باشد.

به عنوان مثال:

پیشتر مثال هایی  از قرض گیری زبان انگلیسی از فرانسه و لاتین را ذکر کردیم. مثال دیگری از قرض گیری یا وام گیری واژگان، کلمه” Latin ” در زبان حقوقی ایتالیایی است. قبلا اشاره کردیم که زبان حقوقی انگلیسی واژگان لاتین بسیاری دارد. در حقیقت زبان حقوقی ایتالیایی بیشتر از انگلیسی واژگان قرض گیری شده لاتین دارد. بسیاری از اصطلاحات یا عبارات لاتین که در متون حقوقی ایتالیایی بدون ترجمه باقی مانده می بایست به انگلیسی ترجمه شود.

احکام دادگاه، خلاصه دعوی، حکم احضاریه سرشار از اصطلاحات لاتین می باشد. به عنوان مثال “inter vivos” در میان زندگی، “mortis causa” علت مرگ، “infra” پایین/ازین پس، “ex”  بنابر، “legale rappresentante” نماینده عمل حقوقی، “vulnus” خسارت، “dies aquo” تاریخ صدور، “inter partes” میان طرفین، “contraries reiectis ” بعد از رد هر ادعا، عمل و اعتراض مخالف، “salvis juribus “بدون تعصب به حقوق بعدی، ” notitia criminis” تشخیص جرم، “inaudita alteraparte ” تغییرات بی سابقه، از جمله ی این اصطلاحات هستند. هنگامی که چنین اسنادی دوباره  ایجاد میشود واژگان لاتین می  بایست  ترجمه  شوند. برای ترجمه تحت اللفظی یا معادل قانونی معمولا این موضوع در انواع دیگر ترجمه نا امید کننده است.

ترجمه تحت اللفظی

هر چند گاهی اوقات در ترجمه رسمی و حقوقی ترجمه تحت اللفظی اجتناب ناپذیر است. مثال هایی از ترجمه قانون از ایتالیایی به انگلیسی از روش ترجمه تحت اللفظی  شامل”mobility procedure” شیوه تغییر پذیری برای واژه ایتالیایی “procedura di mobilita”، ” Cadaster” تقویم وثبت اراضی و املاک، برای واژه ایتالیایی catasto، desmainمی باشد.

واژه ایتالیایی  “demaino” به معنای اموال ائتلافی است. مثال های ذکر شده ترجمه تحت اللفظی مفاهیم مربوط به طبقه کارگر ایتالیایی و حقوق اجرایی است که در انگلیسی معادلی ندارد.  با این حال مترجم رسمی بایست در ترجمه لفظ به لفظ محتاط باشد.

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۲۷ و ۲۸)

 

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

ترجمه رسمی و توصیف زبان حقوقی

توصیف زبان حقوقی

ترجمه رسمی و توصیف زبان حقوقی ازجمله مباحث مهم در میان نظزیه پردازان به حساب می آید. اگر بگوییم که زبان حقوقی پدیده ی زبان شناسی قابل تشخیص است، باید شرح دهیم و معلوم کنیم که منظورمان از این تعریف چیست.

آیا ویژگی های مشترکی در زبان حقوقی یافت می شود؟

آیا زبان حقوقی برحسب اصطلاحات قابل شناسایی زبان شناسی تعریف پذیر است؟

این بسیار واضح است که مردم می دانند درک و ترجمه رسمی اسناد قانونی در مقایسه با تفاسیر حرفه ای دیگر دشوار است. در کشورهای انگلیسی زبان در حرفه قانون، تلاش هایی برای ساده کردن زبان مورد استفاده در قانون صورت گرفته است تا قانون برای هر فرد عادی قابل دسترس شود. این که شیوه های خاصی با روش صحبت کردن و نوشتن وکلا مرتبط است، غیر قابل انکار است. همانطور که قبلا بحث شد، قانون به عنوان مجموعه ای از قواعد تنظیم کننده رفتار مردم، مشخص کننده معیار های اجتماعی پذیرفته شده و رفتار بشر با زبانی که استفاده می کند کاملا مرتبط بوده و بوسیله زبان محدود می شود.

به علت ماهیت و کارکرد قانون، زبان قانون ویژگی های خاص زبان شناسی، واژگانی، نحوی و عملی را توسعه داده تا نیازهای قانون را برآورده شود و شیوه های خاص قانون و کاربردهایش را اصلاح کند. چنین ویژگی های زبان شناسی زبان حقوقی مفاهیم عمیقی برای ترجمه حقوقی دارد.

اگر به طور کلی زبان حقوقی را مورد بررسی قرار دهیم، ویژگی های زبان شناسی مشترک و غیرعادی جداگانه می تواند از طریق زبان های حقوقی مختلف شناسایی شوند. آنها در خصوص واژگان، نحو، عملی و سبک بیان شده اند.

از نظر اصول حقوقی، اصول حقوقی خاص قانون عرف شامل اعتماد، قانون شبه جرم، عدم امکان انکار پس از اقرار و وکالت می شود که این اصول در حقوق عرف خاص هستند. همچنین، قانون عرف دارای مقوله هایی از قانون است، مانند قرار داد و جرم که شاخه هایی از قانون و دو بخش اصلی قانون را جدا می کند: قانون عرف و عدالت. هیچگونه ماهیت حقیقی و تمایز میان ساختار قانون عمومی و خصوصی، آن طور که در نظام قانون مدنی وجود دارد، در نظام های دیگر وجود ندارد.

برخلاف قانون عرف، قانون مدنی اصول حقوقی خاصی مانند: انگیزه، تجاوز به حقوق، اقدام مستقیم، اقدام غیرمستقیم، دعوی عینی، the action de in rem verso، محدودیت مطلق مسئولیت جرم و  negotiorum gestioدر بین بقیه دارد. این موارد برای قانون عرف نامانوس است. در اصول آلمانی نیز اتفاق عمومی نیز calusulae ganarales، نظریه قرارداد انتزاعی حقیقی، مفهوم اقدام قانونی و مسئولیت هایی بر اساس محکومیت در قراردادها، اصول فروپاشی اساس معامله، جایگاه استقرار یافته اصول حقوقی ناعادلانه یا ناروا و ثبت املاک وجود دارد.

به طور خلاصه، زیگورت و کوتز تفاوت های عمده بین قانون عرف و قانون مدنی را این گونه خلاصه کردند:

برای وکلای قاره اروپا، قانون انگلیسی همیشه غنی و ناآشنا بوده است. او در هر مرحله به اصول حقوقی، آیین نامه ها و عرف هایی بر می خورد که همتای آن در قانون جهانی اروپا که وی با آنها آشناست، وجود ندارد. بر خلاف آن، او صحنه قانون را بسیار بیهوده بررسی می کند، که به نظر وی ضرورتی مطلق در عملکرد نظام وجود دارد، مانند: قانون مدنی، ضوابط تجاری، اصل آیین نامه مدنی و یک ساختار یکپارچه از مفاهیم حقوقی که بطور منطقی سازمان یافته است.

او در می یابد که روش حقوقی،به جای اینکه در ابتدا در ترجمه متون قانونی یا تحلیل مشکلات واقعی هدایت شود تا از لحاظ مفهومی «با نظام متناسب باشد»، بطور عمده به نمونه ها و انواع موارد مرتبط است؛ به بحث دقیق و واقع بینانه مشکلات زندگی و خواننده اختصاص دارد و به جای اینکه بطور اصولی یا انتزاعی بیندیشد، با شرایط واقعی و تاریخی سروکار دارد.

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۲۷ و ۲۸)

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

مترجم رسمی و حقوقی

ترجمه رسمی و مترجم

مترجم رسمی و حقوقی باید با توجه به عدم قطعیت زبان شناسی همیشه باید وظایف مترجم را در ذهن داشته باشد. مترجم حقوقی مشاور حقوقی نیست. وظیفه اساسی مترجم ترجمه است نه حل مشکلات حقوقی، وکلا و دادگاه ها ممکن است هر کلمه مبهم یا دو پهلویی را متفاوت تفسیر کنند، و اغلب از دادگاه ها خواسته می شود که تصمیم گیری کنند و حکم دهند.

تنها تفسیر درست و قابل اجرا از کلمات بحث برانگیز تفسیری صحیح و قابل اجراست. بنابراین یکی از وظایف مترجم در چنین موقعیت هایی، در اولین مرحله در متن اصلی، تشخیص و درک عدم قطعیت زبان شناسی است که ممکن است به طور عمدی یا غیر عمدی رخ داده باشد و پس از آن حفظ و انتقال ابهام یا دو پهلویی در ترجمه است. مترجم رسمی همیشه باید در ترجمه رسمی در برابر وسوسه برای روشن کردن یا واضح تر کردن یا کمتر کردن ابهام کلمه مقاومت کند، بدین طریق به طور بالقوه تفاسیر احتمالی به وسیله ی دادگاه ها را در آینده محدود می کند.

همانطور که به طور صحیح اشاره شد مترجمین هیچ اختیاری برای رفع ابهامات در متون اصلی ندارند، اگر چه ممکن است این مسئله سهواً ایجاد شود در صورتی که مترجمان مهارت حقوقی و زبان شناسی کافی برای درک موقعیت دقیق در اولین مرحله  را نداشته باشند. بر عکس در ترجمه ، عدم قطعیت زبان شناسی جدید به عبارت دیگر عدم قطعیت میان زبانی ممکن است به سبب تفاوت های نظام زبان شناسی و حقوقی به وجود بیایید. این امر گاهی نه به سبب اشتباهات مترجمان بلکه به سبب ماهیت ذاتی زبان اجتناب ناپذیر است، اغلب مترجم موظف است در حصار محدودیتهای زبان تصمیمات دشواری بگیرد.

اصل تک زبانی

ممکن است این فکر به ذهن شما خطور کند که اصل تک زبانی عدم قطعیت ها را کم یا حذف می کند یا اصل دو زبانی و چند زبانی عدم قطعیت و دعوی قضایی بیشتری را ایجاد می کند. همانطور که می دانید زبان، هر زبانی ذاتاً نامعین است. این مسئله حقیقت دارد که وقتی پای ترجمه به میان می آید احتمالاً خطاهایی گهگاه اتفاق می افتد که می تواند مشکلات عدیده ای را به وجود آورد که از آن اجتناب می شود.

این یکی از دلایلی است که چرا مترجمان رسمی حقوقی باید به شدت محتاط باشند . با وجود این گمان نمی کنم که قوانین دو زبانه و چند زبانه موجب بحث و گفتگوی بیشتری شود گرچه موضوعات مباحثه ممکن است وقتی بیش از یک زبان در آن دخیل باشد پیچیده تر شود، برای مثال در نظام حقوق عرفی دادگاه ها در حوزه قضایی یک زبانی در آمریکا، بریتانیا و استرالیا طی قرن ها به عدم قطعیت زبان انگلیسی پرداختند. نظام تک زبانی آمریکا قابل بحث ترین نظام بین این جوامع است.

موضوع اصلی این است که مردم وقتی در دادگاه اقامه ی دعوا می کنند که معتقد باشند حقوقشان به طریقی  نادیده گرفته شده است. آنها برای به اجرا گذاشتن  حقوقشان که معتقدند به هیچ طریق دیگری اجرا نمی شود اقامه ی دعوا می کنند. زبان برای وکلا ابزار افزوده ای است که پرونده شان را مورد بحث قرار دهند. زبان اغلب دلیل دعوی حقوقی نیست. وکلا همیشه سعی می کنند تا راههای متمایزی برای پیش بردن پرونده موکلانشان پیدا کنند.

 

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۸۰ و ۸۱)

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

اصطلاحات حقوقی در ترجمه رسمی (بخش دوم)

اصطلاحات حقوقی

یکی از ویژگی های زبان حقوقی و ترجمه حقوقی استفاده اصطلاحات حقوقی است که منحصر به قانون است و به اصطلاح به آن کلمات وابسته به نظام حقوقی می گویند. کلمات زیادی ازین قبیل وجود دارد اما ما فقط به سه مقوله این واژگان می پردازیم:۱٫ واژگانی که مربوط به کارکنان حقوقی است. ۲٫ واژگانی که مربوط به ساختار دادگاه است. ۳٫ واژگانی که مربوط به موضوع خاصی از قانون و سازمان است.

واژگان مرتبط با حرفه وکالت در ترجمه رسمی

برخی از واژگان منحصر به قانون، با شغل و حرفه حقوقی مرتبطند. وکیل شخصی است  که از طرف حکومت مجوز راهنمایی مراجعان در مسائل حقوقی را داراست و وکالت آنها را در دادگاه حقوقی بر عهده می گیرد. وکلا در کشورهای مختلف نامهای متفاوتی دارند. به عنوان مثال در انگلیسی “Lawyer، counsel، advocate، attorney solicitor ،barristerو  counsellor”به این نام ها هستند.

در آمریکا معمولا وکلا تحت عناوین” lawyer ،attroney” یا در ترجمه رسمی “attorney at law” نامیده میشوند. بر خلاف اینها در بریتانیا، کانادا، استرالیا و بسیاری از کشورهای دارای حقوق عرفی به طور کلی دو نوع وکیل “Solicitor” مشاور حقوقی و “Barrister” وکیل مدافع وجود دارد. عناوین متفاوت solicitor و barrister منعکس کننده تقسیم  کاری در حرفه وکالت است و تاثیر پیشرفت اولیه حرفه وکالت در انگلستان ورای تمام این کشورهاست.

به بیان ساده “solicitor”مشاور حقوقی مراجعینش را راهنمایی می کند و “barrister” وکیل، در دادگاه پرونده ها را به چالش میکشد. مشاور حقوقی یک حقوق دان کلی است که با راهنمایی های قانونی، پیش نویس و تدارک اسناد حقوقی مختلف مانند وصیت نامه، اسناد، معاملات تجاری و خرید و فروش منزل (به اصطلاح انتقال) و مذاکره در روابط قراردادهای تجاری مراجعین را یاری میکند.

اصطلاحات در کشور های مختلف

در انگلستان،

سایر کشورهای مشترک المنافع و مستعمره نشینان پیشین، وکلا به رده بالا و زیر دست تقسیم میشوند. وکلای رده بالا اغلب لقب وکیل ملکه را دارند. وکیل ملکه (QC) مادامی که پادشاه خانم باشد برای دولت بریتانیا گماشته میشود. تمام وکلا کارمندان دادگاه می باشند و به مجموعه حرفه ای حقوقی تعلق دارند. به بیان دیگر به ترتیب وکلا اعضای کانون وکلا و مشاورین حقوقی اعضای انجمن حقوقی هستند.

آمریکا،

تفاوتی میان وکیل و مشاور قائل نشده و تمام وکلایی که در آزمون وکالت پذیرفته شوند ممکن است در دادگاه ایالتی که پذیرفته شده اند وکالت کنند، هر چند برخی از دادگاهای استیناف ایالت نیازمند وکلایی هستند که گواهی مجزایی به منظور دفاع و وکالت کسب کرده اند.

در کشورهای اروپایی،

وکلای مختلفی برای ایفای وظایف متفاوت وجود دارد. به طور کلی در اروپا کسی که مدرک  حقوق داشته باشد “Lawyer  ” وکیل، خطاب میشود. چنین وکلایی می توانند به عنوان کارمندی که توسط موسسات حقوقی  یا سایر نهادهای قضایی  استخدام شده اند وکالت کنند. هر چند واژه وکیل در اروپا مشابه “attroney” در آمریکا یا انگلیس نیست.

در آلمان،

وکالت یک حرفه حقوقی است. در فرانسه “avocat” وکیل، “notaire” سر دفتر اسناد رسمی و “conseil jurique” شورای حقوقی وجود دارند. تقسیم بندی اسپانیا در مورد وکلا و مشاوران حقوقی مانند بریتانیاست.procuradores  نشانگر اهمیت متداعی در دادگاه است، در حالیکه abogados اصطلاح کلی برای سایر وکلاست.

بنابراین هنگام ترجمه این اصطلاحات بین انگلیسی و سایر زبانها ابتدا باید تشخیص دهیم که واژه مربوط به کدام حوزه قضایی مرتبط است و سپس واژه مناسب را انتخاب می کنیم. گاهی اوقات برای نشان دادن ارتباط این کلمات با وکلا از واژگان حقوقی تشریحی به طور جداگانه استفاده میشود.

 

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۶۰ الی ۶۲)

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید

 

ترجمه رسمی و هم معنایی

هم معنایی حقوقی

ترجمه رسمی و هم معنایی ازجمله مباجثی است که مترجمان با آن زیاد مواجه می شوند. یک اصطلاح حقوقی ممکن است چندین مترادف داشته باشد، بعضی از مترادف ها ممکن است شبیه به یکدیگر باشند اما در قانون متفاوت باشد. چنین مشخصه ای می تواند در ترجمه مشکل آفرین باشد. برای مثال در زبان انگلیسی لغات مرتبط زیادی با law نظیر قانون، مقررات، قانون گذاری، لایحه، تصویب، آیین نامه، حکم، قاعده، فرمان و غیره وجود دارد.

به طور مشابه چندین  واژه در زبان فرانسه برای واژه “Law  ” قانون، وجود دارد. واژه های le droit (مجمو عه ای کامل از معیارها که می تواند شامل عقاید و نظرات قضاوت باشد)، la justice (سیستم حقوقی) ،la loi (قانون وضع شده توسط پارلمان) از این قبیل می باشند.

برای واژه la loi نیز مترادف هایی وجود دارد. “loi” قانون، توسط پارلمان تصویب میشود و توسط ریاست جمهوری منتشر میشود. “Decrets”  حکم، از سوی ریاست جمهوری یا نخست وزیر اتخاذ میشود، arrete به معنای تصمیم، قوانین، دستور یا آیین نامه که شاخه اجرایی را تشکیل میدهد. به علاوه “loi” هم معنی گسترده ی قانون اساسی، معاهدات بین المللی و آیین های اجرایی را دارد و هم معنی محدودتر معادل اصطلاح انگلیسی “statute” قانون، را شامل می شود.

نمونه های دیگر از هم معنا ها شامل  court، tribunal و juridiction در فرانسه و” court” دادگاه و” tribunal” دادگاه محکمه در انگلیسی می باشد. در قوانین بین المللی مترادف های برای پیمان، قرارداد، موافقت نامه، مقاوله نامه، عهد وجود دارد. در قانون جزایی واژگان قتل، قتل عمد، قتل نفس، آدم کشی وجود دارد. این موضوع در بیشتر مباحث قانون و در بیشترین محکمه های قضایی به دلیل تعاریف دقیق در قانون رایج می باشد.

اگر قانون قرارداد انگلیسی را برای نمونه در نظر بگیریم،

مترادف های “گارانتی،شرایط،عهد” وجود دارد. “Warranty” گارانتی و ” Term” شرایط یک قرارداد، نماینگر یک تعهد پیمانی می باشد. در مورد قراردادهای نوشته شده و در ترجمه رسمی و حقوقی، شرایط  قرارداد اشاره به هر عبارتی در سند دارد، یا در مورد یک داد و ستد شفاهی هر ماده ای که طرفین توافق کرده اند تا معامله شان را کنترل کنند. در این مفهوم واژه “Term” شرایط، هم معنی “stipulation” ماده، “clause” بند، یا “provision” تبصره می باشد.

همانطور که Cater  و Harland (1993) اشاره می کند واژه “condition”شرایط یکی از مهم ترین و مبهم ترین واژگان در قوانین قراداد می باشد. این واژه ممکن است اشاره به وقوع یا عدم وقوع رویداد که توسط طرفین توافق شده است تا نتیجه مشخصی به دست آید دارد. وقوع یا عدم وقوع رویداد بایستی نامشخص باشد. دومین معنی شرایط قرارداد را تعریف میکند و معنی سوم یک عبارت مهم(پیمان) نقضی که منجر به خاتمه اجرا قرارداد می شود.

به طور مشابه واژه “warranty” به صورتی که می توان از قضاوت Lord Denning استنباط کرد  نیز مبهم می باشد. بر اساس cater  و Harland (1993) “warranty ” اصطلاحی است که نقض آن حق خاتمه نمی دهد. خسارات برای جبران این نقض هستند.هر چند این واژه برای توصیف هر تعهد الزام آور کاربرد دارد، همانطور که میان اصطلاحات( گارانتی) و وکالت تمایز وجود دارد. معنای سوم در قرارداد های بیمه کاربرد دارد و اصطلاحی را توصیف میکند که نقض آن این حق را به بیمه گر می دهد تا قرارداد را فسخ نماید.

مترادف های قانونی بسیاری در زمینه های مختلف قانون وجود دارد، واژگان “custody” حفاظت و “guardian ship”سرپرستی در قوانین مربوط به خانواده در استرالیا نمونه های دیگر می باشند. برای مثال در رسیدگی به طلاق ممکن است قید شود که:

۱ – شوهر و زن سرپرستی مشترکی از بچه های ازدواج دارند.

۲ – زن تنها سرپرستی بچه های ذکر شده را دارد.

در قانون مالکیت، اصطلاحات حقوقی وجود دارد که شبیه به نظر می رسند اما در جوهره متفاوت می باشند. اصطلاحات “joint tenant” اجاره دار مشترک یا  “joint tenancy” اجاره داری مشترک و “tenant in common” یا “tenancy in common”استیجار مشاع، اغلب در اسناد حقوقی مربوط به مبادله ملک یا مایملک در کشورهای دارای حقوقی عرفی مانند استرالیا می باشد. این اصطلاحات می تواند برای مردم انگلیسی زبان گیج کننده باشد. بر اساس قانون مالکیت انگلیسی، زمانی که بیش از یک نفر امری را زیر نظر دارند تمایزی بین “اجاره دار مشترک” و “tenant in common ” وجود دارد.

(برگرفته از کتاب Translating Law-Deborah Cao صفحات ۷۰ الی ۷۲)

 

 

در تلگرام نیز ما را دنبال کنید

کانال تلگرام دپارتمان تحقیق و ترجمه

     دپارتمان تحقیق و ترجمه- اخبار و مقالات علمی

جهت سفارش ترجمه رسمی اینجا کلیک کنید